تبليغاتX
با که گویم ...
با که گویم ...

زنده کن از صدای من خاک هزار ساله را

ای که ز من فزوده ای گرمی آه و ناله را

زنده کن از صدای من خاک هزار ساله را

با دل ما چه ها کنی تو که به باده حیات

مستی شوق می دهی آب و گل پیاله را

غنچه ی دل گرفته را از نفسم گره گشای

تازه کن از نسیم من ٬  داغ درون لاله را

می گذرد خیال من ٬  از مه و مهر و مشتری

تو به کمین چه خفته ای؟صید کن این غزاله را

خواجه من نگاه دار ٬ آبروی گدای خویش

آنکه ز جوی دیگران ٬  پر نکند پیاله را


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

در میان همه جلوه های خیره کننده روح بزرگ فاطمه(س)٬ آنچه بیش از همه برای من شگفت انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی(ع) است.

او در کنار علی تنها یک همسر نبود که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده ی یک دوست٬ یک آشنای دردها و آرمان های بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرار آمیزش و همدم تنهایی هایش.

دکتر شریعتی

 آن که جان در پیکر گیتی دمید

مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمة للعالمین
آن امام اولین و آخرین

آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آیین آفرید

بانوی آن تاجدار "هل اتی"
مرتضی٬ مشکل گشا٬ شیر خدا

پادشاه و کلبه ای ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان سالار عشق

آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیرالامم

تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین

وآن دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان

در نوای زندگی سوز از حسین
اهل حق حریت آموز از حسین

سیرت فرزندها از امهات
جوهر صدق و صفا از امهات

مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوه کامل بتول

گریه هایاو ز بالین بی نیاز
گوهر افشاندی به دامان نماز

اشک او برچید جبریل از زمین
همچو شبنم ریخت بر عرش برین
............................
www.hayhat.ir


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

«هو الحق»

من -ای دانشوران- در پیچ و تابم

خرد را فهم این معنی محال است

چه سان در مشت خاکی تن زند دل؟

که دل دشـــت غــزالان خیـــال است

------------------------------------------

مــگـــــو از مـدعــــای زنـــدگـــانــی

تو را بر شیوه های او نــگه نیــسـت

من از ذوق سفــــــر آنگـونـه مستـــم

که منزل پیش من جز سنگ ره نیست

-----------------------------------------------
من از بود و نبود خود خموشم

اگر گویم که هستم٬ خودپرستم

ولیکن این نوای ســــاده کیــست؟

کسی در سینه می گوید که «هستم»

------------------------------------------------

نهنگی بچه خود را چه خوش گفت:

«به دیــن ما حـــرام آمــد کــــرانه»

به موج آویز و از ساحل بپرهیز

همه دریاست ما را آشیانه

---------------------------------------------

چو رخت خویش بربستم از این خاک

همه گفتنـــد : « بـا مـا آشنـــا بود »

ولیکن کس ندانست این مسافر

چه گفت و با که گفت و از کجا بود

علامه محمد اقبال لاهوری


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

یا من یعلم المراد المریدین

سلام. این سه بیت رو از علامه اقبال لاهوری با دقت بخونید٬ معنی عمیقی داره

دولتی هست که یابی سر راهی گاهی

میشود پرده چشمم پر کاهی گاهی                            دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی

جاده عشق بسی دور و دراز است ولی                        طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی

در طلب کوش و مده دامن امید ز دست                         دولتی هست که یابی سر راهی گاهی


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |