تبليغاتX
با که گویم ...
با که گویم ...



دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز

فدای پیرهن چاک ماه رویان باد

هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز

خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد

که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی

بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر

به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز

بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت

که در مقام رضا باش و از قضا مگریز

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

رها شدیم رها٬ مثل روح بی جسدی

نه با توایم و نه بی تو چه روزگار بدی

رها شدیم در آیینه های تو در تو

چه ازدحام عجیبی چه شهر بی عددی

رها شدیم در این کوچه های سر گردان

نه آستانه ی عشقی نه خانه ی خردی

مرا به حاشیه ی سرد زندگی آورد

امید رو به زوالی دلیل نا بلدی

ستاره ای شدم و در خودم درخشیدم

ولی چه سود که چشمی نمی کند رصدی

مگر به سایه نام تو رو کنم پس از این

که در پناه تو امن است یا علی مددی


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |